آریاآریا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

نی نی خوشگله

بارداری

بعد دوباره برا 2 روز دیکه سونو اورژانسی نوشت.همون روز با باباییو مامان ژیلا رفتیم وقت برا سونو گرفتیم بعد رفتیم بیمارستان سرمو بزنن.اولیرو اونجا زدن بقیه رو گفتیم تو خونه میزنیم.تا برسیم خونه و سرم تموم بشه ساعت 19:30 شد.تا ساعت 2 اونیکیارو هم زدیم ولی یکم درد داشتن که فدای سرت پسر گلم.تا صبح هم دستشویی میرفتم.فردا هم بقیشو زدیم دکتر گفته بود آب هم زیاد بخور به سمت چپ هم بخواب.یکی از سرم ها مونده بود که صبح اصلا به دستم نمیرفت فقط درد میکرد.سرمو در آوردیم با باباییو مامان ژیلا دوباره رفتیم بیمارستان اونج زدن.گفتم امپول بتامتازون هم یه سریشو زدن.بعد اومدیم خونه استراحت کردم.بابابیی هم رفت سر کار.ساعت 13:15 سونو وقت داده بود با دایی جونو مامان...
15 اسفند 1392

بارداری

 بنام خدای مهربون سلام مامانی امیدوارم حالت خوب باشه. پسرم تو پست قبلی که گفته بودم برا 28 بهمن وقت سونو داشتم دایی جون منو مامان ژیلا رو برد بابایی هم قرار شد از سر کار بیاد.اونجا منتظر نشستیم بابایی هم اومد بعد چند دقیقه نوبتم شد رفتیم داخل.رو تخت دراز کشیدم آقای دکتر گفت اول من بررسی میکنم بعد به شما نشونو توضیح میدم.نزدیکه 20 دقیقه سونو کرد بعد همه جاتو به ما نشون دادو توضیح داد وزنتم تو هفته 33 البته با حساب سونو 2000گرم بود.بعد گفت عدد مایع کیسه از 10 تا 19.5 هست که ماله شما 10 هست. گفت جوابو به دکترت نشون بده.منم همون روز نوبت گرفته بودم.بعد رفتیم دکتر جوابو دید گفت کم نیست ولی در مرز هست.برام 6 تا سرم زد گفت 3 تا امروز بزن ...
15 اسفند 1392

بارداری

خانم دکتر به من گفته بود که اگه هفته بعد خواستی بیای چون تعطیلات عید هست تو مطب نیستم باید بیای بیمارستان بهبود منم همون جا قرار بود تورو به دنیا بیارم گفتم باشه29اسفند مادر جون وعمو جون اینا از شوشتر اومدن تبریز.امسال برا اولین بار سفره هفت سین باز کردیم.چون همیشه عیدو میرفتیم خونه اقا جون اینا تو شوشتر.امسال برام خیلی فرق داشت.سر سفره پیش بابایی وتو تو شکمم بودی نشسته بودم.خیلی خوشحال بودم زندگیم.اینم بگم سرویس تخت هم که عموم درست کرده بود اواخر بهمن اوردن.۴شنبه ۶فروردین با مامان جونو بابایی رفتیم بیمارستان برا چکاپ.بابایی دفعه اولش بود که وقتی صدای قلبتو خانم دکتر پخش میکرد شنید.چون خانم دکتر اقایونو داخل مطب نمیذاره.وزنمو فشارمو چک کردن ...
6 اسفند 1392

بارداری

بنام او که هر چی داریم از اوست سلام پسر یکی یدونم امیدوارم حالت خوب باشه .اول اینو بگم که بابایی که از سر کار میاد نازت میکنه و باهات حرف میزنه.خلاصه خیلی دوست داره.منم خیلی دوست دارم نفسم.عزیزم 14 بهمن نوبت دکتر داشتم برا چکاپ ماهانه که دایی جون منو مامان ژیلارو رسوند مطب خودش پایین منتظر موند.وقتی رفتیم هنوز دکتر نیومده بود بعد چند دقیقه که اومد نفر اول هم بودم رفتیم داخل که خانم دکتر وزنم کردن که شدم 62 کیلو یعنی از اول بارداری تا الان تقریبا 9 کیلو اضافه کردم.بعد فشارمو گرفتن که نرمال بود بعد صدای قشنگ قلبتو پخش کردن.به دکتر گفتم که شکمم نسبت به ماهی که باردارم فکر میکنم کوچیکه.گفتن چون خودت ظریفی به خاطر اون .برا 28 بهمن که 33 هفتگ...
22 بهمن 1392

بارداری

سلام مامانی حالت که انشاله خوبه.عزیز دلم خانم دکتر برا هفته 26 آزمایش نوشته بود که با بابایی رفتیم.وقتی جوابو دادن دیدم که چیزی نیست.بعد بردم به دکتر نشون دادم گفت قند ناشتا 2 تا زیاده ولی من گفتم که 93 است و آخرشم 110 نوشته.گفت تحقیقات جدید میگن نباید بیشتر از 91 باشه.گفت برو دکتر غدد ببین اون چی میگه.دوباره عصر با مامان ژیلا رفتیم دکتر گفت مورد نگران کننده ای نیست یه هفته مراعات کن بعد برو آزمایش بده.منم یه هفته چیزای شیرین نخوردمو رفتیم آزمایش.دیدیم جواب شده 95.دوباره رفتیم دکتر گفت مورد خاصی نیست.ولی باز مراعات کن.منم گفتم چشم. راستی با مامان ژیلا اینا رفتیم لاله پارک برات وسایل بهداشتیو شیشه شیرو پوشک اینا گرفتیم. دست بابا جون اینا در...
25 دی 1392

بارداری

بنام خدای بزرگ سلام پسر قشنگم .انشاله که حالت خوب باشه.عزیزم چند وقت پیش که برات نوشتم عفونت ادراری گرفتم بعد اینکه قرصارو یک هفته مصرف کردم.48ساعت بعد رفتم آزمایش که 2 روز بعدش جوابو گرفتم خدارو شکر رفع شده بود هوا هم که سرد بود به دکترم زنگ زدم تلفنی بهش جوابو گفتم گفت دیگه مشکلی نیست .فدات شم تکوناتم چند روزی میشه که محکم تر شده.چند شب پیش دراز کشیده بودم که دیدم بلوزم یکم رفت بالا زود بلوزمو دادم بالا به بابایی گفتم نگاه کرد و خیلی خوشحال شد و میخندید. انشاله 2شنبه هفته بعد هم باید ناشتا برم آزمایش خون بدم. امیدوارم همیشه زیر سایه خدا سلامت باشی. ...
4 دی 1392

بارداری

این پست هم خیلی طولانی شد.بعد به بابایی زنگ زدم گفتم که قرصو بخره.بعد استراحت کردنو مامان ژیلا به هم رسید که دستش درد نکنه.جمعه هم استراحت کردمو شنبه با باباییو مامان ژیلا رفتیم دکتر که منشیش گفت باید یکم صبر کنید بابایی رفت سر کار.رفتیم که داخل دوباره به دکتر توضیح دادم که چی شده بود گفتم که عصر پنجشنبه هم خوب شدم.ازم سونو کرد گفت خدارو شکر همه چی نرماله بعد گفت قرصارو بخور تا یک هفته شه برام آزمایش ادرار نوشت که48 ساعت بعد از اتمام دارو برم.گفت مایعات هم زیاد بخور.برا 9 دی که به امید خدا 26 هفته میشی برام آزمایش خون نوشت گفت باید ناشتا بری.خدارو شکر مشکل خاصی نبود ولی پسرم نگرانمون کردی.به بابایی هم زنگ زدمو گفتم بعد با مامان ژیلا اومدیم خ...
16 آذر 1392